تبلیغات
سوتك - چرخش روزگار
سوتك
مرگ نزدیك است و همصحبتى- دنیا- اندك./اندوه خوردن نیم كهنسال شدن است. امام علی (ع)
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
چرخش روزگار

پدرم مسافرکشی میکرد. صبح که خروس همسایه خواب بود ، از خونه بیرون میرفت، و شب آخرین نفری بود که پیِ جاپارک میگشت.. آرزوش این بود که من واسه خودم کسی بشم.
پیرمرد آزارش به هیچکی نمیرسید . اما همیشه بغض داشت، دریغ از اشکی...
یه روز با صورت لت و پار اومد خونه، که دونفر سر چندتا اسکناس توی دخل...
- بابا چی شده؟؟!!
- هیچی بابا...
- بابا کدوم پدرسگی زده؟
با همون چشمای همیشه بغض آلود زل زده بود به من، ...
- چقدر زندگی سخت شده
جمله آخرش مثل یه غده ی چرکی تو سرم موند
پدرم مرد. منم کسی نشدم. هیچی... من موندم و کلی درد و یه تاکسیِ ارثی...
امروز ظهر وقتی دو نفر خواستن به زور از دخل ماشین پول بردارن، یاد اون روز و درد موروثی ام افتادم... ناخودآگاه قفل عصایی رو برداشتم و... یکیشون فرار کرد. منم با اون یکی درگیر شدم
تو کلانتری که بودیم زن و بچه اش اومدن
- چی کار کردی؟
یارو به صورت بچه اش نگاه نمیکرد. دستاش میلزید
- چقدر زنده موندن سخت شده





نوع مطلب :
برچسب ها : چرخش روزگار،
          
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
.............. ............
............... .................................................. فروشگاه اینترنتی بازی و نرم افزار - فروشگاه اینترنتی بازی |نرم افزار|ایکس باکس 360